خانه » Uncategorized » خرافات قرآنی بررسی 9 مورد از خرافات قرآن

خرافات قرآنی بررسی 9 مورد از خرافات قرآن

11902504_1016527165066778_5067621187080509864_n

هروقت با مسلمانان روبرو می شوم و به آنها می گویم که من یک مرتد هستم و دین غیر مقدس اسلام را ترک گفته و به بی خدایی و
خردگرایی گرویده ام بسیار متحیر و شگفت زده می شوند، اول از اینکه چطور من جرات می کنم چنین حرفی را در مقابل آنها بزنم و دوم
از اینکه چگونه ممکن است من مسلمان بوده باشم و اسلام را ترک کنم، زیرا در مغز کم کار این افراد جزم اندیش تغییر
اندیشه و
ارتقای آن ضعف است، در حالی که دقیقا قوت و کمال انسانی در تغییر اندیشه است و هر کسی همانقدر انسان است که می تواند
بیاندیشد و از تغییر اندیشه و آزاد اندیشی در هراس و وحشت نباشد.
معمولا بعد از یک امتحان کوچک و چند سوال مختصر مثل «سوره اخلاص را بخوان!» و «وقتی مرده را در خاک می گذارند چند رکعت نماز
برایش می خوانند؟» و… بالاخره قبول می کنند که من مسلمان بوده ام و بسیار ناراحت و غمگین می شوند، اما به محض اینکه می گویم من
شیعه زاده شده بودم، لبخندی بر روی لبهایشان شکل می گیرد و می گویند، خوب پس از اولش هم مسلمان نبودی و مشرک بودی، حال از
شرک به کفر رسیده ای، باز هم پیشرفت خوبی داشته ای، الحمد لله! انشاء الله بازهم شهادت خود را می گویی و مسلمان می شوی برادر!
و بعد هم من لبخندی به آنها می زنم و می گویم شما مرا شاد کردید، پس من از نظر شما از اول هم مسلمان نبوده ام، واقعا لطف دارید؛
زیرا من واقعا از اینکه روزگاری به اسلام و خرافات آن اعتقاد داشته ام، احساس خوبی ندارم، هرچند مسلمانی من ضربه ای به کسی
جز خودم نزد، اما از اینکه چرا زودتر از گنداب خرافات خود را بیرون نکشیدم افسوس می خورم.

آری، برخورد اهل تسنن که 90 % جامعه اسلامی را نیز تشکیل می دهند معمولا بعد از این بسیار دوستانه و محبت آمیز می شود. می گویند
خوب کاری کردی که از این همه خرافات و کج اندیشی خود را رهایی بخشیدی، تشیع پر است از انحراف و دروغ، آخر کدام آدم
خردمندی می تواند قبول کند که امام زمانی در این همه سال پنهان شده باشد و هزاران مطلب دیگر. و اساسا مذهبی است مبتنی بر
خرافات و جهالت. در اسلام راستین صیقه و تقیه و عزاداری و خود آزاری و قبر پرستی و غیره وجود ندارد، حتی می گویند ماهم اگر شیعه
زاده می شدیم قطعا آنرا رها می کردیم.

هدف من از نوشتن این نوشتار این نیست که از تشیع دفاع کنم یا از تسنن دفاع کنم، هدف من این است که نشان دهم خرافات تنها در
مذهب تشیع وجود ندارند، بلکه خرافاتی بسیار مضحک تر از آنچه شیعیان بدان معتقدند در خود قرآن وجود دارد که هر انسان منصف و
خردمندی را به انکار حقیقی بودن مطالب این کتاب باز می دارد.
شاید من به عنوان یک بی خدا و خردگرا چندان از نظر اسلامیون شایستگی قضاوت پیرامون مذاهب تشیع و تسنن را نداشته باشم، اما
به طور کلی به نظر شخصی من، اسلام راستین را اهل تسنن درک کرده اند و تشیع تنها یکی از فرقه هایی است که توسط ایرانیان برای
مبارزه با اسلام راستین تقویت شد و توسعه داده شد. من نیز همچون اهل تسنن معتقدم تشیع ارتباط چندانی با اسلام ندارد و مفاهیم آن
در تضاد با مفاهیم اسلامی هستند. اما این اسلام راستین نیز که هر فرقه از مسلمانان فکر می کنند همان برداشت و قرائت آنان از اسلام است نیز هرگز آتش دهان سوزی نیست، چیزی نیست جز مشتی خرافه و مزخرفات بی ارزش که هیچ سودی در آن دیده نمی شود. اما
بحث در این مورد را به نوشتارهای دیگر که به بررسی اصل امامت می پردازند وا می گذاریم.

اما قبل از اینکه به شمارش تعدادی از خرافه های قرآن بپردازیم باید به تعریف خرافه بپردازیم.
خرافات در اصل عقاید بی بنیان و باطل
و بی اساس و موهوم و افسانه وار خوش آیندی هستند که ملت ها یا افراد برای رسیدن به اهداف خاص آنها را می پرورانند و گسترش
می دهند. خرافات با واقعیت و حقایق طبیعی در تضاد هستند.

نوشتن این نوشتار بسیار برای من دشوار بود، زیرا قرآن سرتاسر کتابی است خرافی، از ابتدا با داستان خرافی آدم و حوا آغاز می شود و
داستان های اسطوره ای و افسانه ای سامی همچون داستان نوح، یونس، خضر، موسی و عیسی را با ادبیاتی ضعیف شرح میدهد و به پایان
می رسد و در این میان هیچ اثری از واقعیت ها و حقایق نیست، بلکه تماما اسطوره های ملی یهودیان است که رنگ و لعاب واقعیت به آنها
زده شده است و به مشتریان اباطیل دینی فروخته شده است. و در مورد این شخصیت ها نوشتارها و گفتارهای بسیاری روی همین
تارنما وجود دارد که خرافی بودن آنها را نشان می دهد مثلا به نوشتاری با فرنام طوفان نوح، بیشتر شوخی تا جدی! مراجعه کنید.

عقاید دینی یک دیندار برای یک دیندار دیگر تنها مشتی اباطیل و خرافات به شمار می روند و معمولا خرافاتی که به طور مشترک توسط همه
دین داران خرافه حساب می شوند نیز خود روزگاری عقاید و باورهای دینی عده ای باورمند بدانها بوده اند. خرافات طبیعتا در بین انسان های دانش نا آموخته بسیار رواج و مقبولیت بیشتری دارد تا میان انسان های دانش دوست و دانش پژوه، همچنین در جوامع روستایی و فقیر و
یکنواخت همواره خریداران بیشتری برای خرافات دینی یافت می شود تا در جوامع شهری و مرفه و کثرت گرا.
همچنین لازم به توضیح است که خرافات اسلامی خود برپایه خرافه ای بزرگ، و شاید بزرگترین خرافه تاریخ، یعنی خدا بنا نهاده شده اند.
و خدا نیز در تعریف خود قدیر (توانای مطلق) است یعنی همه کاری از او بر می آید. لذا برای مسلمانان، همچون برای کودکان هیچ
چیزی غیر ممکن به نظر نمی رسد، یعنی در حالی که یک انسان خردگرا نمی تواند باور کند که عیسی کبوتری را از گل بسازد و سپس بدان
جان بخشد یا ابراهیم به آتش افکنده شود و زنده و سالم از آن برون آید (این افسانه سامی در تورات به دانیال، اما در قرآن به ابراهیم
نسبت داده شده است)، یک مسلمان وقتی با این گونه مفاهیم افسانه ای روبرو می شود چندان برایش باور کردن این چیزها دشوار نیست،
لذا می توان گفت خداباور دین خوی بالقوه یک انسان خرافاتی است، و در مقابل انسان خردگرا هیچ مفهوم نابخردانه را در صورت درک
خرافی بودن آن نمی پذیرد. در نتیجه این خرافات را نمی توان به خداپرست مسلمان یاد آور شد و از او خواست که بر خرافی بودن قرآن
شهادت دهد، بلکه تنها می توان با یادآوری این مطالب او را از اینکه چرا یک خردگرا نمی تواند به قرآن و در نتیجه به اصل نبوت اعتقاد داشته
باشد آگاه کرد، یا اینکه حد اقل روح حقیقت جویی و شک ورزی علمی و خردگرایی را در او بیدار کرد، باشد که هر آنچه گرگان دین فروش
به او تزریق می کنند گوسفندوار هضم نکند و اندکی از قوه عقلانیت خود
سود ببرد.

بعد از این مقدمه کوتاه باید گفت که به دیده خردگرایانه بیشتر مطالب قرآن خرافه است، اما از میان این همه خرافه تنها به چند مورد خرافه که مضحک تر از باقی خرافات است را به اختصار بررسی می کنیم تا در هنگام رویا رویی با اهل تسنن به آنها یادآوری کنیم که جدا
از کتاب های مذهبی و احادیث آنها که دست کمی از بحار الانوار و حلیه المتقین و غیره ندارند خود قرآن نیز پر از موهومات و خرافات
است.

1- صحبت کردن مورچه ها و هد هد
سوره نمل آیات17تا 23
وَحُشِرَ لِسُلَيْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ وَالطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ ﴿۱۷﴾

حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِي النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لَا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ ﴿۱۸﴾

فَتَبَسَّمَ ضَاحِكًا مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ ﴿۱۹﴾
وَتَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِيَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ ﴿۲۰﴾

لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِيدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ ﴿۲۱﴾

فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ ﴿۲۲﴾

إِنِّي وَجَدتُّ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِيَتْ مِن كُلِّ شَيْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ ﴿۲۳﴾

سپاهيان سليمان از جن و آدمی و پرنده گرد آمدند و آنها به صف می رفتند؛ تا به وادی مورچگان رسيدند مورچه ای گفت :
ای مورچگان ، به لانه های خود برويد تا سليمان و لشکريانش شما را بی خبر در هم نکوبند؛ سليمان از سخن او لبخند زد و
گفت : ای پروردگار من ، مرا وادار تا سپاس ، نعمت تو را که بر من و پدر و مادر من ارزانی داشته ای به جای آورم و
کارهای شايسته ای کنم که تو خشنود شوی ، و مرا به رحمت خود در شمار بندگان شايسته ات در آور؛ در ميان مرغان
جست و جو کرد و گفت : چرا هدهد را نمی بينم ، آيا از غايب شدگان است؟؛ به سخت ترين وجهی عذابش می کنم يا
سرش را می برم ، مگر آنکه برای من دليلی روشن بياورد؛ درنگش به درازا نکشيد بيامد و گفت : به چيزی دست يافته ام
که تو دست نيافته بودی و از سبا برايت خبری درست آورده ام؛ زنی را يافته ام که بر آنها پادشاهی می کند از هر نعمتی
برخوردار است و، تختی بزرگ دارد.

این آیات مرا یاد کارتون معروف سیندرلا می اندازد که در آن موش ها و گنجشکها و سگ و گربه با یکدیگر حرف می زنند و به خانم سیندرلا
کمک می کنند و برایش لباس می دوزند و اورا یاری می کنند. البته حتی در این داستان زیبا نیز موش ها نمی توانند با سیندرلا صحبت کنند بلکه با
ایما و اشاره منظور خودشان را به سیندرلا می فهمانند، در این داستان قرآنی نیز که مثل سایر داستان های سامی در آن توحش و بربریت
موج می زند و پیامبر خدا به دلیل غیبت هد هد می خواهد سر او را ببرد، حیوانات بایکدیگر حرف می زنند، و البته سلیمان نیز زبان آنها را درک
می کرده است.
من حتی وقتی کودک بودم نیز ماجرای سیندرلا را که در کارتونی به تصویر کشیده شده بود باور نمی کردم و به خوبی می دانستم که
حیوانات حرف نمی زنند و آنقدر از هوشیاری برخوردار نیستند که بتوانند اینگونه با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، چه برسد که بتوانند با انسان ها
رابطه گفتاری برقرار کنند، اما ممکن است سایر کودکان واقعا این ماجرا را باور کرده باشند. و به نظر من مسلمانانی که این ماجراهای
قرآن را باور می کنند واقعا کودکانه و بچه گانه فکر می کنند، برای همین است که حزب اللهی ها معتقدند مردم صغیر هستند، و فلسفه
ولایت فقیه بر صغارت (کودکی) و نفهم بودن مردمی بنا نهاده شده است که این نابخردانه ها را قبول کرده و خود را مسلمان می نامند، و
البته چندان ناشایست نیست که قبول کنیم، این مردم صغیر واقعا نیاز به ولی و سرپرست دارند، همچنان که کودکی که ماجرای سیندرلا
را باور می کند نیازمند به ولی است، چون میزان شعورش به قدری نیست که برای خود تصمیم بگیرد پس زنده باد ولایت فقیه برای
انسان های کم هوش صغیر.

گویا سلیمان از طرف الله تنها به منطق الطیر «زبان مرغان» آگاهی یافته بود، و سلیمان از درک گفتمان های سایر جانوران عاجز بوده
است، به همین دلیل بسیاری از مفسرین دانشمند اسلامی از جمله علامه طباطبائی این دانشمند و فیلسوف بزرگ برای رفع این تناقض
که چرا سلیمان که تنها زبان ماکیان می دانسته است، زبانه مورچه را نیز فهمیده است، اشاره کرده اند که آن مورچه که حضرت سلیمان
با وی صحبت کرده است احتمالا مورچه بالدار بوده است، و مورچه های بالدار نیز جزو پرندگان به حساب می آیند پس حضرت سلیمان
زبان آنها را نیز درک می کرده است، حضرت علامه بعدا در المیزان اشاره می کنند که گویا (!) جانورشناسان معتقدند مغز پرندگان و جانوران آنقدر پیشرفته نیست که بتوانند با یکدیگر صحبت بکنند و یا اینقدر پیچیده فکر بکنند، لذا احتمالا خداوند متعال به پرندگان در
دوران سلیمان این قدرت فکر کردن را داده بود است و بعدا از آنها گرفته است.
البته علامه هیچ کدام از اینها را از خود نساخته است
بلکه از دیگر بزرگان (!) دینی نقل قول می کنند. ماجرای صحبت کردن هد هد و خبرچینی او نیز همانند خبرچینی شیلا، کلاغ سندباد است
در کارتون زیبای سندباد و علی بابا.

اینکه حیوانات و پرندگان روزگاری باهوش بوده اند و اکنون خنگ گشته اند و تمامی این توجیهات مسخره برای پوشاندن این خرافات
قرآن و مخالفت با این واقعیت که شانه به سر و مورچه و این جانوران نمی توانند با یکدیگر اینگونه رابطه برقرار کنند و اساسا آنقدر
باهوش نیستند که اسم کسی را بدانند و خبر چینی کنند، آنچنان که هد هد برای سلیمان کرده است، به راستی اینگونه توجیه کردن ها و
یاوه گویی ها علامه را در حد یک کمدین و طنز پرداز بی استعداد پایین می آورد. معلوم نیست چرا پوپک (هدهد) با این همه شعور، ذکاوت
و فرزانگی هنوز در جنگل زندگی می کند و هنوز تاریخدان و فیلسوفی از جامعه مرغان در نیامده است.
اما از همه اینها گذشته خوی وحشی گری و خشونت اسلامی حتی در این داستان نیز دیده می شود، سلیمان می خواهد سر هد هد بیچاره را
ببرد و اورا بکشد! و البته در ادامه داستان سلیمان به هد هد می گوید برو و به آن زن بگو که اسلام بیاورد، و الا اورا نابود خواهیم کرد. و
گویا چنان نیز می کند، اینهم البته از عدالت و آزادمنشی و عمق جوانمردی پیغمبران این مشعل های آسمانی است که زمین را به آتش
.کشیدند، یا حرف مرا قبول کن، یا تو را خواهم کشت

2- وجود موجودات پنهانی به نام جن
سوره حجر آیه 27
وَالْجَآنَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ
و جن را پيش از آن ، از آتش سوزنده بی دود آفريده بوديم.

جن یکی از خرافات شاخص قرآن است، حتی در قرآن سوره ای به نام جن نیز وجود دارد، مردمان باستانی چون علت بسیاری از چیزها
را نمی دانستند، همواره خود را محصور بین موجودات ناپیدا و گم می دیدند و گمان می کردند اتفاق هائی که می افتد معلول فعالیت های این
موجودات نامرئی است. جن از موجودات خرافی محلی جامعه محمد بوده است. واژه جن به معنی مخفی است، مشتقات و کلمات
هم خانواده جن نیز در عربی به همین معنی دلالت دارند، مثلا جنان و جنین هردو در بدن پنهان هستند.
دکتر شجاء الدین شفا، در مورد جن در کتاب تولدی دیگر می نویسند:
«قرآن از موجودات ناپیدای دیگری به نام جن نیز سخن می گوید که شبیه آدمیان آفریده شده اند، ولی بخلاف خود آنها که
آدم ها را میبینند، آدم ها به دیدن آنها، جز در موارد خاص، قادر نیستند. در قرآن اهمیت خاصی به «اجنه: داده شده، به طوری که
48 آیه به آنان اختصاص یافته است، ولی در دو کتاب توحیدی دیگر، تورات و انجیل سخنی از جن به میان نیامده است.
اعتقاد به جن، اعتقادی است که از اسطوره های بابلی به معتقدات اعراب
عصر جاهلیت و از آنجا به قرآن و به معتقدات
اسلامی راه یافته است. در اساطیر بابلی اوتوکوها (اجنه) موجوداتی ناپیدا بودند که از آتش آفریده شده بودند و به دو گروه
خوب و بد تقسیم می شدند که هردوی آنها ارتباط تنگاتنگی با آدمیان داشتند. اجنه خوب اختصاصا «شدو» نامیده می شدند حامی و نگهبان مردمان در برابر خطرات روزمره زندگی و در عین حال خطرات ناشناخته دیگری بودند که آدمیان بر آنها آگاه
نبودند ولی جنیان از این خطرات خبر داشتند. این اجنته در سفر و در حضر و حتی در کوچه و بازار آدمیان را بی آنکه دیده
شوند، همراهی می کردند و در هنگام جنگ آنها را از تیر دشمن محفوظ می داشتند. در مقابل، اجنه بد که «ادیمو» خوانده می
شدند پیوسته در پی آزار آدمیان بودند و برای آنها انواع بیماری های گوناگون همراه می آوردند یا آنها را به جنایت تشویق
می کردند و گله هایشان را از میان می بردند و خانواده ها را به جدائی می کشاندند. این گروه از اجنه شرور بر خلاف سایر جنیان
ازدواج نمی کردند و فرزندانی به بار نمی آوردند. انواع هفتگانه ای از آنها که در کوهستان مغرب زاده شده بودند عادتا در
ویرانه ها یا در زیر زمین می زیستند و آدمیان می توانستند آنها را از پاهای سم دارشان بشناسند و برای دفع شرشان از کاهنان
و جادوگران کمک گیرند. در عوض جن های خوب نه تنها میان خودشان ازدواج می کردند، بلکه می توانستند با آدمیان نیز در
آمیزند.
در قرآن این عقیده بابلی و عربی دوران جاهلیت، که مشابه آن را به اشکال مختلف در افسانه های اساطیری یونانی، ژرمنیو ،اسلاو و فینیقی و آشوری نیز می توان یافت، به صورت یک واقعیت آسمانی ارائه شده است:

«اجنه را پیش از آدمیان آفریدیم
تا مارا پرستش کنند (ذاریات، 56 )، و آنها را از آتش سوزان خلق کردیم (الرحمن، 15 – حجر 27 )، کسانی بین اجنه و خداوند
نسبت خویشاوندی قائل شدند (ذاریات، 57 ) و کسانی نیز اجنه را شرکای خدا دانستند (انعام، 100 )، و ا لبته این هردو دسته
دروغ می گویند (صافات، 158 )، چون محمد برای دعوت به خدا قیام کرد طایفه جنیان بر او ازدحام آوردند(جن، 19 ) گروهی
از اجنه آیات قرآن را شنیدند و با تعجب گفتند که این کتاب مارا به راه هدایت می برد و لاجرم دیگر به خدای واحد شرک
نخواهیم ورزید (جن، 1 و 2)، اینها اسلام آوردند و البته اگر در راه راست پایدار بمانند خداوند به آنها آب گوارا نصیب خواهد
کرد (جن، 16 )، اما بعضی دیگر از آنها کافر ماندند و هیزم کش جهنم شدند (جن، 14 و 15 ) و ما آنها را به عذابی بسیار الیم
معذب می سازیم (جن 17 ) و به آنان می گوئیم شما نیز جزو آن گروهی از اجنه و آدمیان شوید که پیش از شما به آتش دوزخ
داخل شدند (اعراف، 38 )، در روز محشر به اجنه خطاب شود که ای گروه
جنیان، شما از حیث تعداد بر آدمیان فزونی
گرفتید، ولی آیا ما برای شما رسولانی از جنس خودتان نفرستادیم که آیات مارا بر شما بخوانند و شمارا از چنین روزی
بترسانند؟ (انعام، 130).

به روایت قرآن، در دوران پیش از نزول این کتاب گروهی از اجنه کوشیده بودند خود را به آسمان برسانند تا در آنجا استراق
سمع کنند و از اسرار عالم بالا آگاه شوند ولی این جنیان پس از نزول قرآن دریافتند که آسمان شدیدا تحت مراقبت است و اجنه ای که قصد رخنه بدان را داشته باشند هدف تیر شهاب ملائک پاسدار قرار می گیرند (جن، 8 و 99 ). همچنین به حکایت
قرآن، بخشی از سپاهیان سلیمان از اجنه بودند و فرماندهانی از گروه خودشان داشتند (نمل، 17) .

ادبیات اسلامی و احادیث و معتقدات عامه جهان مسلمان، با استناد به آیات قرآنی پیوسته نقش مهمی برای جنیان در زندگی
روزمره مسلمانان قائل شده اند. طبق روایتی که طبری در «تفسیر کبیر» خود نقل کرده، در هنگام بازگشت محمد از طائف
به مکه، گروهی هفت نفری از جنیان در نخلستان «نخله» او را در حال خواندن قرآن دیدند و به قدری تحت تاثر قرار گرفتند که
همان وقت خود را به وی نشان دادند و از او اجازه خواستند که به دین اسلام در آیند. محمد پس از مسلمان شدن آنان
مامورشان کرد که جنیان دیگر را نیز به اسلام دعوت کنند. اجنه به تعهد خود وفا کردند و بعدها در مدینه به دیدار او رفتند و
خبر دادند که همه قبیله آنها اسلام آورده اند و طبق درخواست آنان، اندکی بعد افراد قبیله در محلی در بیابان نزدیک مدینه
گرد آمدند تا پیامبر برای آنها آیاتی از قرآن را قرائت کند. این محل از آن به بعد وادی اجنه نام گرفته است (طبری: تفسیر
کبیر، جلد دوم، فصل هفتاد و پنجم).

مولفین اسلامی به کرات از ازدواج اجنه با زنان مسلمان روایت کرده و کسانی از افراد سرشناس را زاده مشترک اجنه و
آدمیان دانسته اند. ابن خلکان به تفصیل از کسی یاد می کند که برادر شیری یکی از اجنه بوده است (وفیات الاعیان، جلد سوم،
ص 76 )، ذهبی هوشمندی فراوان چندین دانشمند را که نام می برد ناشی از این می داند که یکی از اجدادشان جن بوده است (تذکره الحفاظ، جلد دوم، ص 149 ). دمیری بحث مفصلی در این دارد که آیا می باید اجنه ای را که در نماز جمعه شرکت
می کنند در آمار نماز گذاران منظور داشت یا باید آنها را مجزا کرد؟ (کتاب الحیوان جلد اول، ص 265 ) و محمد باقر مجلسی
از امام جعفر صادق روایت می کند که طایفه کرد جنیانی هستند که خداوند آنان را به صورت آدمیان در آورده است (حلیه المتقین
فصل چهاردهم).
محدث معروف قرن هشتم هجری، ابن عبداله الشبلی در کتاب «فی احکام جن» در 112 فصل چند هزار حدیث در ارتباط با
اجنه گرد آوری کرده است که از جمله آنها حدیث های مربوط به سگ هایی است که در اصل جن هستند، و کسانی که با دست
چپ کار می کنند یا می نویسند اجنه در آنها رخنه کرده اند، و جن هائی که به طور نامشروع با زنان مقاربت می کنند، و جنیانی
که زنان را از شوهرانشان می ربایند، و اجنه ای که وقوع جنگ بدر را به پیغمبر خبردادند و جن های فقیه که فتوا صادر می کنند،
و احادیث مربوط بدینکه آیا پیش از اسلام جنی به پیغمبری طایفه اجنه مبعوث شده بود؟
در میان فقهای مسلمان غالبا این پرسش مورد بحث قرار گرفته است که اگر اجنه از آتش آفریده شده اند که ماهیت مادی دارد چطور خودشان دارای جسم نیستند و چگونه می توانند در آتش دوزخ بسوزند؟ علامه مطهری کوشیده است تا پاسخ قابل
قبولی برای این پرسش بیابد:»اما درباره اینکه جن چون از آتش آفریده شده که جسم است چرا خودش جسم نیست،
امروزه علما رسیده اند به اینکه ما فقط یک نوع جسم نداریم که جسم سه بعدی باشد، بلکه امکان دارد اجسامی با ابعادی
بیشتر یا کمتر در کراتی آتشین وجود داشته باشند.» تولدی دیگر – اسطوره آفرینش – صفحه 7

در کتب شیعه ماجراهای گوناگونی در مورد اجنه آورده شده است. همانطور که در قرآن آمده است پیامبران برای اجنه نیز ارسال شده
اند، اما شیعیان معتقدند تمامی اجنه مسلمان شیعه هستند! چون در ماجرای غدیر خم در محل حضور داشته اند. اما روایاتی نیز آمده
است مبنی بر اینکه امام علی با لشکر جنیان جنگیده است! همچنین ماجرای بسیار مضحکی در مورد جعفر جنی، شخصی که در روز
عاشورا با لشکر جنیان به کمک امام حسین آمد تا به او کمک کند و به امام حسین گفت اجازه بده تا با لشکر جنیان در لحظه ای تمام
یزیدیان را نابود سازم، و امام حسین این را قبول نمی کند.

گروهی اصرار می ورزند که جن دیده اند، به این افراد پیشنهاد می کنم اگر یک یا دوبار جن دیده اند که هیچ، اما اگر زیاد جن می بینند حتما با
یک روانپزشک مراجعه کنند و در صدد رفع بیماری خود بر آیند، این موضوع درخور توجه است که افرادی در غرب یافت می شوند که ادعا می کنند خون آشام (Vampire)
دیده اند، ولی هیچ غربی ای تابه حال جن ندیده است. همانگونه که هیچ شرقی ای تابه حال ادعا نکرده است
که خون آشام دیده است، زیرا این خرافات، خرافات منطقه ای و بومی هستند و در جوامعی وجود خیالی دارند و در سایر جوامع ندارند.

3- جانور الهی در روز قیامت
سوره نمل آیه 82
وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِّنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآيَاتِنَا لَا يُوقِنُونَ
چون فرمان قيامت مقرر گردد، برايشان جنبنده ای از زمين بيرون می ، آوريم که با آنان سخن بگويد که اين مردم به آيات
ما يقين نمی آوردند.

این جانور افسانه ای نیز از حکایات هیجان انگیز قرآن است، دکتر مسعود انصاری در پیام ما آزادگان می نویسند:
«تمام قرآن ها، نوشتارها و حدیث های مذهبی اسلام باور دارند که یکی از نشانه های رسیدن روز قیامت، ظهور حیوان غول
پیکر شگفت انگیزی است که از ژرفای زمین سر به در می آورد تا مردم را عذاب دهد. پیکر این حیوان به اندازه ای بزرگ
است که کسی نمی تواند حتی شکل او را در ذهن مجسم کند. ابن ماجه و ابن حنبل از بزرگترین و معتبر ترین حدیث نویسان
اسلام، می نویسند، این حیوان که (دابه الارض) نام دارد، از ژرفای زمین بیرون خواهد آمد و گرد و خاک را از روی سرش
تکان خواهد داد. جانور یاد شده انگشتر سلیمان پسر داود و عصای موسی، پسر عمران را با خود دارد. مردم از مشاهده او
به ترس و وحشت می افتند و قصد فرار می کنند، ولی به این کار توفیق نمی یابند، زیرا اراده الله ایجاب می کند که آنها فرار
نکنند. این حیوان با عصای موسی نور ويژه ای به چهره مردم می اندازد و بینی غیر مسلمانان را داغان می کند و روی پیشانی
آنها می نویسد، (کافر) ولی افراد مسلمان و با ایمان را ستایش می کند و روی پیشانی آنها می نویسد، (مومن) پس هنگامی که
مسلمانان دورهم گرد می آیند، همانگونه که روی پیشانی آنها نوشته شده ، یکدیگر را با فرنام (کافر) و یا (مومن) می خوانند.

جانور یاد شده، قدرت سخن گفتن دارد و با افراد مردم در باره رویداد روز قیامت به گفتگو می پردازد. (ابن حنبل ابن ماجه).
….
(هوگز) بر پایه حدیث های اسلامی می نویسد: (این حیوان هیولا پیکر از درون زمین مکه و یا کوه صنعا برخواهد خواست. قد آن
30 متر و فروزه های گروهی از حیوانات گوناگون خواهد بود. بدین شرح که دارای سر گاو نر، چشمان خوک اخته، گوش های
فیل، شاخ های گوزن نر، گردن شتر مرغ، سینه شیر، رنگ ببر، پشت گربه، دم قوچ، پاهای شتر و صدای الاغ خواهد بود. این
حیوان از اصول تمام دین ها آگاه است، به جز اسلام و به زبان عربی سخن می گوید.
….
الهی قمشه ای معتقد است این جانور همان حضرت امیر (ع) است که در زمان ظهور حضرت قائم یا خود ولی عصر عجل
الله تعالی فرجه تفسیر شده است.»
برای خواندن ادامه این مطلب بسیار جالب به نوشتاری با فرنام دابه الارض شاهکار هنری تفسیر آیه 82 سوره نمل مراجعه کنید.

4- فکر کردن توسط قلب در سینه

سوره هود آیه 5
أَلا إِنَّهُمْ يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِيَسْتَخْفُواْ مِنْهُ أَلا حِينَ يَسْتَغْشُونَ ثِيَابَهُمْ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ
آگاه باش که اينان صورت بر می گردانند تا راز سینه خويش پنهان دارند ،حال آنکه بدان هنگام که جامه های خود در سر می
کشند خدا آشکار و نهانشان را می داند ، زيرا او به راز دل ها آگاه است.

سوره آل عمران آیه 119
هَاأَنتُمْ أُوْلاء تُحِبُّونَهُمْ وَلاَ يُحِبُّونَكُمْ وَتُؤْمِنُونَ بِالْكِتَابِ كُلِّهِ وَإِذَا لَقُوكُمْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ عَضُّواْ عَلَيْكُمُ الأَنَامِلَ مِنَ الْغَيْظِ قُلْ مُوتُواْ بِغَيْظِكُمْ إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ
آگاه باشيد که شما آنان را دوست می داريد و حال آنکه آنها شما را، دوست ندارند شما به همه اين کتاب ايمان آورده ايد
چون شما را ببينند گويند : ما هم ايمان آورده ايم و چون خلوت کنند ، از
غايت کينه ای که به شما دارند سر انگشت خويش
به دندان گزند، بگو : در کينه خويش بميريد، هر آينه خدا از سینه های شما آگاه است.
اعراب در آن دوران از اینکه فکر کردن در مغز اتفاق می افتد اطلاعی نداشتند و فکر می کردند انسان توسط قلبش فکر می کند، درحالی
که می دانیم قلب انسان جز ماهیچه ای که خون را همچون تلمبه ای به حرکت در می آورد نیست. در سرتاسر قرآن هرگز از کلمه مغز
خبری نیست، همواره هرجا از فکر کردن و تدبیر کردن صحبت می شود از سینه و قلب انسان سخن گفته می شود.
این قضیه حتی در نهج البلاغه نیز دیده می شود
نهج البلاغه ? حكمت 108
به رگ هاي دروني انسان پاره گوشتي آويخته كه شگرف ترين اعضاي دروني اوست و آن قلب است كه چيزهايي از حكمت و
چيزهايي متفاوت با آن در او وجود دارد.

البته این بدان معنی نیست که اعراب آن دوران از جمله محمد و علی از وجود مغز بی خبر بودند، چون امام علی حداقل چند صد بار از
ذوالفقار و با دست های مبارک خود برای بریدن سرهای انسان های کافر استفاده کرده اند و انسان هایی را به دو یا چند قطعه تقسیم کرده اند
و حتما چندین و چند بار مغز انسان ها را دیده و یا لمس کرده اند، البته مسلمانان به گونه ای برخورد می کنند که گویا امام علی با شمشیر
دو لب خود بادمجان پوست می کنده است و سبزی خورد می کرده است، اما به راستی که چنین نیست. بنابر این اعراب می دانستند که مغز
وجود دارد اما نمی دانستند که انسان با مغز خود تفکر می کند، و این نیز از خرافات قرآن است که محل تفکر را قلب انسان می داند. برای
بحث مفصل تر و مدارک بیشتر بر این ادعا نوشتاری با فرنام قلب جای تفکر مراجعه کنید.

5- فرمان دادن و تجسد باد
سوره انبیا آیه 81
وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ عَاصِفَةً تَجْرِي بِأَمْرِهِ إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا وَكُنَّا بِكُلِّ شَيْءٍ عَالِمِينَ
و تند باد را مسخر سليمان کرديم که به امر او در آن سرزمين که برکتش داده بوديم حرکت می کرد و ما بر هر چيزی آگاهیم.

سوره سبا آیه 12
وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ وَأَسَلْنَا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ وَمِنَ الْجِنِّ مَن يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَمَن يَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنَا نُذِقْهُ مِنْ عَذَابِ السَّعِيرِ
و باد را مسخر سليمان کرديم بامدادان يک ماهه راه می رفت و شبانگاه يک ماهه راه و چشمه مس را برايش جاری ساختيم
و گروهی از ديوها به فرمان پروردگارش برايش کار می کردند و هر که از آنان سر از فرمان ما می پيچيد به او عذاب آتش
سوزان را می چشانيديم.

سوره ص آیه 36
فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَاء حَيْثُ أَصَابَ
پس باد را رام او کرديم که به نرمی هر جا که آهنگ می کرد ، به فرمان او، می رفت.
باد که از جابجائی توده های هوای سرد و گرم پدید می آید، در قرآن به شکلی انسانی تجسد می یابد، قرآن می گوید باد مسخر سلیمان
گشته بود، یعنی به فرمان سلیمان می وزید و حرکت می کرد. همچنین سرعت باد به طور بسیار جالبی در این آیات الهی مطرح شده است،
باد می تواند راه یک ماهه را یک شبه طی کند، و الله کم هوش مسافت را با زمان می سنجد، و حتی نمی گوید منظور از یک ماه راه، با پای
پیاده است یا با شتر یا اسب.
این ماجرا نیز من را به یاد علاءالدین و چراغ جادو و غول چراغش می اندازد، گویا الله یک سشوار بزرگ ملکوتی را به دست گرفته است
و با فرمان سلیمان آن را خاموش و روشن می کند.

6-تبدیل به بوزینه شدن مردم
سوره بقره آیه 65 و 66
وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَواْ مِنكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُواْ قِرَدَةً خَاسِئِينَ ﴿۶۵﴾
فَجَعَلْنَاهَا نَكَالًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهَا وَمَا خَلْفَهَا وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ ﴿۶۶﴾
و شناخته ايد آن گروه را که در آن روز شنبه از حد خود تجاوز کردند ، پس به آنها خطاب کرديم : بوزينگانی خوار و خاموش
گرديد؛ و آنها را عبرت معاصران و آيندگان و اندرزی برای پرهيزگاران گردانيديم.
این هم از خرافه های بسیار مضحک قرآن است، ملتی به دلیل اینکه در روز شنبه از حد خود تجاوز کرده اند، به بوزینه تبدیل شده اند،
درست مانند داستان های خرافی کودکانه که در آن جانوران به یکدیگر تبدیل می شوند. روز شنبه برای یهود روز مقدسی است و به یکدیگر
در این روز «شابات شالوم» (تقریبا به معنی شنبه به خیر) می گویند، یعنی حتی به نوعی دیگر در این روز به یکدیگر درود می فرستند، و الله
در اینجا بندگان را می ترساند که اگر نافرمانی کنید شما نیز مانند آنها بوزینه خواهید شد. رفتار الله با انسان بسیار توهین آمیز و تحقیر
کننده و احمقانه است، یا حرف مرا گوش کن یا بوزینه ای خوار و خاموش ات خواهم کرد. همانطور که مادری به کودک اش می گوید اگر
شلوغ کنی لولو تو را می خورد، الله نیز سعی می کند با انسان های خردمند این گونه با تهدید های مضحک و مسخره ارتباط برقرار کند و آنها را
به اطاعت وا دارد.

7- زیستن در شکم ماهی

سوره صافات آیه 139 تا 145
وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ﴿۱۳۹﴾

إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ ﴿۱۴۰﴾

فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنْ الْمُدْحَضِينَ ﴿۱۴۱﴾

فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ ﴿۱۴۲﴾

فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنْ الْمُسَبِّحِينَ ﴿۱۴۳﴾

لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ ﴿۱۴۴﴾

فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاء وَهُوَ سَقِيمٌ ﴿۱۴۵﴾
و يونس از پيامبران بود؛ ماهی ببلعيدش و او در خور سرزنش بود؛قرعه زدند و او در قرعه مغلوب شد؛چون به آن کشتی پر
از مردم گريخت ، پس اگر نه از تسبيح گويان می بود، تا روز قيامت در شکم ماهی می ماند،پس او را که بيمار بود به
خشکی افکنديم.

از آرواره های ماهی و نهنگ و اسید معده ماهی و تمامی سایر مسائل که بگذریم معلوم نیست حضرت یونس در این مدت چگونه زیر آب
تنفس می کرده است. به راستی که این داستان ها را تنها انسان هایی که کودکانه فکر می کنند، یا اساسا جرات فکر کردن در مورد مسائل دینی
را ندارند می توانند باور کنند، پدر ژپتو نیز در افسانه پینوکیو همچون یونس به دهان نهنگ می رود و در آنجا مدتی زندگی می کند، تا اینکه خود
پینوکیو نیز به پدر می پیوندد، و سپس هردو باهم از بدن نهنگ خارج می شوند، البته حتی کودکان نیز به این داستان ها اعتقاد پیدا نمی کنند،
عجیب است که یک میلیارد مسلمان چگونه می توانند این ماجرا را باور کنند. به راستی باید از کار آدمیزاد در شگفت بود که در همه چیز
دست به موشکافی و کنکاش و تفکر و شک و تحقیق می زند، اما در مسائل دینی، کودکانه ترین خرافات را نجویده قورت می دهد و برایش
آدم می کشد و جان می دهد.

8-گوساله طلایی که صدای گاو می داد.
سوره طه( طاها) آیه 88
فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُكُمْ وَإِلَهُ مُوسَى فَنَسِيَ
و برايشان تنديس گوساله ای که نعره گاوان را داشت بساخت و گفتند : اين ، خدای شما و خدای موسی است و موسی
فراموش کرده بود.

سوره اعراف آیه 148
وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَى مِن بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلًا جَسَدًا لَّهُ خُوَارٌ أَلَمْ يَرَوْاْ أَنَّهُ لاَ يُكَلِّمُهُمْ وَلاَ يَهْدِيهِمْ سَبِيلًا اتَّخَذُوهُ وَكَانُواْ ظَالِمِينَ
قوم موسی بعد از او از زيورهايشان تنديس گوساله ای ساختند که بانگ می کرد آيا نمی بينند که آن گوساله با آنها سخن نمی
گويد و ايشان را به هيچ راهی هدايت نمی کند؟ آن را به خدايی گرفتند و بر خود ستم کردند.

و در اینجا الله می گوید گوساله ای که بنی اسرائیل ا

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s